قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3658

تاريخ الفي ( فارسى )

لشكر گور خان پوشيده بود هيچ‌كس او را نشناخت تا بعد از چند روز فرصت يافته از ميان ايشان جدا شده خود را به اردوى خود رسانيد ، و اهل اسلام را به آمدن سلطان حياتى تازه روى نمود . و گور خان چون به بلاساغون رسيد اهل آن شهر دروازه‌ها را بر روى او بستند و چنان گمان كردند كه سلطان محمّد از عقب وى مىآيد . و با گور خان شانزده روز جنگ كردند . آخر الأمر گور خان فرمود كه تا چند فيل را كه از سلطان محمّد ، لشكر او گرفته‌اند به دروازه‌ها رانده دروازه‌ها را شكستند و شهر را گرفته قتل‌عام كردند . چنانچه پنجاه و شش هزار كس از اعيان شهر كشته شدند . و چون گور خان به جاى خود قرار گرفت ، اكثر خزانهء او خرج شده بود . محمّد دياى و كيد گور خان كه قارون وقت بود ، از ترس آنكه مبادا در زرهاى وى طمع كنند ، به گور خان رسانيد كه « چون خزانه تهى شده ، صلاح در آن است كه آنچه در جنگ خوارزمشاه اولجه يافته‌اند بعضى آن را به سركار خاص بدهند . » چون اين خبر به امرا رسيد هريك به طرفى از الگاى خود رفتند . و چون اين به كوشلوك رسيد فرصت غنيمت دانسته ايلغار كرد و بر سر گور خان آمد و او را فروگرفت و اين مرتبه گور خان را دستگير نمود و ظاهرا به كمال عزّت و احترام او را نگاه‌مىداشت ، امّا ولايت او را بالتّمام متصرّف شد . و گور خان از آن غصّه بعد از چند روز هلاك شد و تمام خزاين و دفاين كه گور خان در مدّت نود و پنج سال جمع كرده بود به دست كوشلوك افتاد و چند سال به جاى گور خان سلطنت از روى استقلال كرد و به‌خاطر دخترى بت‌پرست ، بت‌پرستى اختيار كرد و به ملك ختن رفته اهالى آن را قهرا و جبرا مىخواست كه از دين محمّدى روى گردانيده به بت‌پرستى قرار دهد يا به دين نصارا درآورد . بنابراين ، مسلمانان ختن نزد علاء الدّين محمّد ختنى كه مقتداى اهل اسلام آن ديار بود رفته در اين باب با وى مشورت كردند . امام علاء الدّين در جواب ايشان گفت كه « اگر كوشلوك جبرا و قهرا مردم را تكليف ترك اسلام مىنمايد زور ما به وى نمىرسد ، و اگر از روى حجّت و دليل مىگويد و پيش مىآيد هرچه خاطرنشان ما مىكند من در قبول حق هيچ ابا و امتناع ندارم . » القصّه كوشلوك فرمود تا جميع مسلمانان و علماى ايشان جمع شدند . چهار هزار كس از كبار علما و دانشمندان از ختن يك جا جمع شدند . سردار همهء اينها علاء الدّين محمّد ختنى بود . وى كمر ديندارى در ميان بسته با كوشلوك در حقيقت اديان بحث كردند . علاء الدّين به دلايل عقليه و نقليه اثبات حقيقت ملّت محمّدى ، صلّى اللّه عليه و آله نموده ، كوشلوك را در مجلس عام الزام مسكت داد . بنابراين ، كوشلوك خشمناك نسبت به پيغمبر آخر الزمان لفظى كه نه لايق آن سرور بود راند . علاء الدّين محمّد از شنيدن آن لفظ بيتاب گشته دربرابر آن لفظ اين